|
در ابيات الحاقي »نصاب الصبيان» هم آموزههاي ديني فراوان است. مثلاً درباره سورههاي مكي و مدني و اسامي قّراء سبعه (قاريان هفتگانه):
»اي قد تو در گلشن جان سرو روان / وز رشك قدت سرو خجل در بستان
مفعلولن مفاعلن مفاعيلن فاع / اين نوع رباعي هزج اخوب دادن.
»نور» و »حج»و »انفال» مديني ميدان / با »لم يكن» و »زلزله»، »احزاب» همان.
پنج اول و »قد سمع»، »رعد»و »حديد» / »فتح» و پس و پيش و »نصر» و »دهر»و »رحمن».
اي غاليه ساي طرّهات بدر منير / روشن بودت چو مهر تابنده ضمير.
مفعول مفاعلن مفاعيلن فاع / تقطيع كن اين قطعه و تعليم بگير.
استاد قرائت بشمر پنج و دو پير / بوعمر و علا و نافع و ابن كثير.
پس حمزه و ابن عامر و عاصم را / از جنس كسايي شمر و هفت بگير.
كتاب مهم ديگر قرن هفتم »گلستان» سعدي است. »گلستان» براي استفادة كودكان و نوجوانان پديد نيامده است؛ اما شواهد فراواني در دست است كه از قرن هشتم هجري قمري تا امروز، اين كتاب يكي از منابع اصلي مطالعاتي و درسي كودكان و نوجوانان بوده است. »گلستان» معمولاً اولين كتاب فارسي بوده كه كودكان پس از يادگيري الفبا و روخواني قرآن، به مطالعه آن ميپرداختهاند. »گلستان» در ديباچة خود، پس از ستايش پروردگار، به مدح رسولالله(ص) ميپردازد. اين عبارت شايد فراگيرترين جملاتي است كه كودكان و نوجوانان ايراني طي قرون متوالي دربارة پيامبر ميآموختهاند:
»در خبر است از سرور كائنات و مفخر موجودات و رحمت عالميان و صفوت آدميان و تتمه دور زمان اعني، محمدالمصطفي صليالله عليه و آله و سلم
شفيعٌ مطاعٌ نبيٌ كريم / قسيمٌ جسيمٌ نسيمٌ وسيم.
چه غم ديوار امت را، كه دارد چون تو پشتيبان / چه باك از موج بحرآن را، كه باشد نوح كشتيبان.
بلغ العلي بكماله، كشف الدجي بجماله / حسنت جميع خصاله، صلوا عليه و آله.»
آخرين كتابي كه از قرن هفتم هجري قمري ياد ميكنم »جوامع الحكايات و لوامع الروايات» نوشتة سديدالدين محمد عوفي است. اين كتاب دربردارنده داستانها و حكايات فراواني است كه گرچه مشخصاً براي كودكان و نوجوانان نوشته نشده، اما مستقيم و غيرمستقيم مورد استفاده آنان واقع ميشده است. از جمله حكايتهاي اين كتاب ميتوان به استدلال امام جعفر صادق(ع) بر هستي صانع، توصيف علي(ع) از خداوند، و داستانهايي از جناب عبدالمطلب و سلمان فارسي اشاره كرد.
»بهارستان
جامي» از ديگر كتابهاي مهم آموزشي در ادبيات فارسي است. اين كتاب
را عبدالرحمن جامي در سال 892 هجري قمري براي آموزش پسر نوجوانش و
به تقليد از »گلستان» سعدي تصنيف كرد. در »بهارستان» حكايتهاي
فراواني با حضور اهل بيت(ع) ديده ميشود. از آن جمله است حكايت
دوستي معاويه و عقيل بن ابيطالب و سخنان معاويه در ستايش و
منقبت اهل بيت رسولالله(ص)، حكايتي در مذمت ظلمهاي حجاج بن
يوسف و صحبتهايش با عربي بياباني، كه در مقابل او به مدح
اميرالمؤمنين(ع) ميپردازد؛ و حكايتي درباره سخاوت عبدالله بن
جعفر. يك حكايت كوتاه از اين كتاب را ميخوانيم:
»اعرابياي
بر اميرالمؤمنين علي ـ كرم اللّه تعالي وجهه ـ در آمد و خاموش
بنشست. ذل فقر و فاقه بر جبين او ظاهر بود. حضرت امير از وي پرسيد
كه چه حاجت داري؟ شرم داشت كه به زبان گويد. بر زمين نوشت كه
»من مردي فقيرم.» حضرت امير وي را دو حله عطا داد. و غير از آن،
مالك هيچ چيز نبود.
اعرابي يكي را ردا ساخت و ديگري را ازار؛ و بايستاد و چند بيت مناسب حال، در كمال بلاغت و فصاحت، بر بديهه انشا كرد.
حضرت
امير را بسيار خوش آمد. سي دينار ديگر از حق اميرَالمؤمنين حسن و
اميرالمؤمنين حسين ـ رضيالله عنهماـ پيش وي بود، عطا دادش. اعرابي
آن را گرفت و گفت: »اي اميرالمؤمنين! مرا توانگرترين اهل بيت من
گردانيدي.» و برفت.
حضرت
امير گفت: شنيدم از حضرت رسالت ـ صليالله عليه و سلم فرمود: قيمة
كلّ امرء ما يُحسنه (قيمت هركس به قدر آن چيزي است كه وي را
ميآرايد، از محاسن افعال و بدايع اقوال).
قيمت مرد، نه از سيم و زر است / قيمت مرد به قدر هنر است.
اي بسا بنده كه از كسب هنر / قدرش از خواجه بسي بيشتر است.
وي بسا خواجه كه از بيهنري / در ره بندة خود پي سپر است.»
»خاوران
نامه»، سرودة ابن حسام خوسفينيز، از كتابهاي مهم ديني در ميان
مردم ايران بوده است. اين كتاب كه در سال 830 هجري قمري سروده
شده است، منظومهاي حماسي درباره جنگهاي خيالي اميرالمؤمنين
علي(ع) و مالك اشتر و يك يار ايشان به نام ابوالمحجن، در شرق
است. در اين افسانه، حضرت علي(ع) به جنگ قباد، پادشاه خاور، و
تهماسب شاه و صلصال
شاه، سپاه ديوان، اژدها، قوم يأجوج و مأجوج و لشكر جنيان ميرود، و
آنها را شكست ميدهد. اين كتاب لبريز از صحنههاي خيالي و اغراق و
غلو است.
»خاوران نامه» در ميان مردم عوام بسيار محبوب شد. گرچه علماي دين با آن مخالف بودند، اما در محافل مردمي و حتي خانقاهها و مكتبخانهها رواج يافت و تا سالها كودكان و نوجوانان ايراني، از طريق آن، با داستان دلاوريهاي علي(ع) آشنا ميشدند. اين كتاب، تا دوره قاجار هم از خواندنيهاي كودكان بود، و حتي منتخبات كم حجمي از آن، براي بچهها منتشر ميشد.
از
زمان »خاوران نامه» به بعد، ديگر كتابهاي مذهبي تشيع، به جريان
غالب ادبيات فارسي بدل شد، و به مرور، آثار مهم ادبي فارسي به
اين گونه آثار منحصر شد.
يكي
ديگر از حكايتنامههاي مهم فارسي، »لطائف الطوائف»، نوشته فخرالدين
علي بيهقي است، كه در قرن دهم تأليف شده است. فخرالدين صفي،
فرزند ملاحسين كاشفي است؛ كه كتاب او با نام »روضةالشهدا»، به
متن اصلي سوگواريهاي شيعي پارسي در قرون بعد بدل شد. تا آنجا كه
شغل و سنتي به نام روضهخواني پديد آمد. دو حكايت درباره كودكي
معصومين (ع) از اين كتاب نقل ميشود:
»به
صحّت رسيده كه رسول(ص) در طفوليت امام حسن با وي مباسطت
ميفرمود و زبان معجز بيان را از دهان به وي مينمود. و چون امام
حسن سرخي زبان آن حضرت را ميديد، خندان و شادان ميگرديد.
از
ابن عباس(ره) به صحت رسيده كه روزي رسول(ص) امام حسن را بر
دوش مبارك سوار فرموده بر هر طرف راه ميرفت. مردي حاضر بود. امام
حسن را گفت: »ركبت نعم المركوب.» يعني سوار شدهاي نيك مركبي را.
حضرت رسول(ص) فرمود: »نعم الراكب هو.» يعني او نيز نيك سواري است.
در
اخبار آمده كه روزي امامحسنـ عليهالسلام ـ در طفلي، حضرت رسول
را ـصلياللّه عليه و آله ـ گفت: »اي جد بزرگوار! ميخواهم كه بر
اشتري سوار شوم و هر طرف برانم.»
حضرت فرمود: »چون باشد اگر من شتر تو شوم؟»
امام حسن گفت: »به غايت نيكو باشد.»
پس
حضرت وي را بر دوش مبارك خود نشانيده، از اين گوشة حجره بدان
گوشه ميرفت؛ و وقت آن حضرت، به غايت خوش گشته بود.
در آن حال، حضرت امام حسن(ع) گفت: »اي جد بزرگوار! شتران را مهار باشد؛ و شتر من مهار ندارد.»
حضرت، هر دو گيسوي مشكبار به دست وي داد و فرمود كه »اين مويها مهار تو باشد.»
پس امام حسن هر دو گيسوي آن حضرت به دست گرفت؛ و حضرت رسول (ص) را كيفيت حال زياده گشت.
باز امام حسن گفت: »اي جد بزرگوار! شتران آواز برآرند و عف كنند؛ و شتر من عف نميكند.»
حضرت را از اين سخن كيفيتي به غايت عظيم روي نموده، آواز برداشت و عف كرد. درين وقت، جبرئيل از سدرةالمنتهي خود را به حجرة طاهرة آن حضرت رسانيد و گفت: »يا رسول الله (ص)! زبان نگاهدار ؛ كه به يك عف گفتن تو، درهاي رحمت الهي وا شد و لُجّههاي مغفرت نامتناهي به جوش آمده، موج به اوج رسانيد. و به عزت ربّ العزة، كه اگر يك بار ديگر عف كني، خلق اولين و آخرين از عذاب خلاص يابند و طبقات هفتگانة دوزخ، ابدالابدين خالي ماند.»
جلال الدين رومي در اين معني سروده است:
«باز نگار ميكشد، چون شتران مهار من / ياركشيست كار او، باركشي ست كار من.
اشتر مست او منم، خارپرست او منم / گاه كشد مهار من، گاه شود سوار من.
اشتر من چون عف كند، وز سر ذوق كف كند / هر دو جهان تلف كند، در كف شهسوار من.»
»حمله حيدري» از مهمترين داستانهاي مذهبي فارسي است. اين كتاب را باذل خراساني، كه از دربايان حكومت گوركاني هند بود، در وصف دلاوريهاي حضرت علي(ع)، به سبك شاهنامه سرود. اين كتاب در سال 1123 هجري قمري با مرگ باذل ناتمام ماند؛ و بعدها بيش از ده متمم يا مشابه، براساس كتاب او، سروده شد. همچنين، كتاب او به زبانهاي تركي، سندي، اردو و گجراتي ترجمه شد، و بر اثر آن، شغلي به نام »حملهخواني» پديد آمد. مردم در طول سال حملهخواني ميكردند و در عزاداريها، روضهخواني. كتاب باذل چنان ساده و جذاب بود كه عملاً به يكي از متون نوجوانانه بدل شد.
براي
آشنا شدن با شيوة قصهگويي باذل در »حمله حيدري»، ابيات آغازين
داستان »بيمار شدن حسنين و نذر كردن اميرالمؤمنين» را ميخوانيم:
«به دستم بده جام و دستان شنو / يكي قصة حقپرستان شنو.
چنين گفت راوي كه شاه نجف / ز بيتالله آمد به بيتالشرف.
پس از چند روزي حسن با حسين / همان برج تطهير را زيب و زين
زدوش و كنار رسول خدا / به بالين و بستر گرفتند جا.
ز تب رويهاي مبارك به تاب / به سان گل از تابش آفتاب.
ز گرمي چنان خشك لبها كه نم / نمانده به مقدار تن، حال هم.
بدن در عرق نبض در اضطراب / چو برقي كه جستن كند از سحاب.
حرارت به جلد و پي استخوان / دويده بدان سان كه در جسم، جان.
چو شير خداي حميد مجيد / جگر گوشهها را بدان حال ديد
بناليد در نزد يزدان پاك / بماليد روي مبارك به خاك.
بگفت: »اي كريم الله واي صمد / به حق محمد كه نزدت بود
فزون از حقوق همه انبياء / حسين و حسن را شفا كن عطا.»
در آن وقت اين نذر را كرد نيز/ كه صحت چو بخشد كريم عزيز
به آن دو جگر گوشة دل فروز/ پي شكر آن، روزه گيرد سه روز.
در آن نذر گشتند با او رفيق / همه اهل او از عبيد و عتيق.
دعايش به عز اجابت رسيد / به ايشان شفا داد، رب مجيد...»
يكي ديگر از كتابهاي مشهور به »حملة حيدري»، سرودة راجي كرماني، در زمان فتحعلي شاه قاجار است. گرچه موضوع كتاب نبردهاي حضرت علي(ع) است، اما شاعر، به مناسبتهاي مختلف، به كربلا گريز ميزند. يكي از بخشهاي طولاني كتاب، ماجراي به ميدان رفتن قاسم نوجوان، عروسي و شهادت اوست. چند بيتي را از »اذن ميدان خواستن» او ميخوانيم:
«سلاح پدر ساز زيب تنم / بدان جوشن آرا تن روشنم.
كله خودِ خود بر سرم تاج كن / سر و پيكرم، رشك معراج كن.
از اين گونه گردي اگر يار من / ببيني در اين دشت، پيكار من.
نه من زادة سبط پيغمبرم / نه من دودة گلشن حيدرم؟!
منم يار دلبند شير خدا / به يك حمله اين لشكر آرم زجا.
نگه كن بر و يال و كوپال من / ببين نيروي بازو و بال من.
كتابهايي مثل »جلاءالعيون» و »عين الحيوة» از علامه مجلسي و منظومه »جذبه حيدري» از ميرزا ابوطالب فندرسكي و يا »افتخارنامه حيدري» از ميرزا مصطفي افتخار العلما، با تقريظ آيتالله العظيم آشتياني نيز در زمان ناصرالدين شاه منتشر شد.
با
اين حال، قصههاي عاميانه مذهبي، چه در زمان صفويه و چه در
دوران قاجار، بيشترين رواج را در ميان مردم و در مكتبخانهها داشتند.
از جمله كتابهاي آموزشي براي كودكان، »كتاب حسنين» است. اين قصة خيالي، ماجراي ربوده شدن حسنين(ع) در كودكي است. كه در پي آن، حضرت علي (ع) به جنگ جادوگران و كافران ميرود وايشان را آزاد ميكند. اين كتاب، تا اواخر دورة قاجار هم در مكتبخانهها و خارج از آن، مورد استفادة بچهها بوده است.
از ديگر كتابهاي مذهبي ويژه كودكان، مثنوي »ضامن آهو»ست؛ كه در اصل از پردههاي تعزيه بوده است.
از كتابهاي مهم مذهبي كه براي آموزش كودكان به كار ميرفته و مورد تأييد عوام و روحانيان، هر دو، بوده است، از »عاق والدين» ميتوان نام برد. نسخههاي به جا مانده از اين داستان، حجمها و روايتهاي مختلفي دارند. اما اصل داستان، مربوط به پسري است كه چون مادرش از او ناراضي بوده، در عالم قبر عذاب ميشده است. تا آنكه پيامبر(ص) از مادر ميخواهد كه او را ببخشد تا روح جوان به آرامش برسد. مادر، خواهش پيامبر و پس از او علي(ع)، فاطمه (س) و امام حسن(ع) را نميپذيرد. اما وقتي داستان امام حسين(ع) را از زبان خودِ آن حضرت ميشنود، ميپذيرد كه پسرش را ببخشد؛ و خود، از دوستان حسين(ع) محسوب شود.
ابيات آغازين اين داستان، چنين است:
گوش كن اي شيعة نيكو نهاد / داستاني تازه آوردم به ياد!
گويم اينك قصه سلمان فارس / بود از اصحاب شه نيكو اساس.
رفت روزي در بر خيرالانام / از ارادت كرد بر احمد سلام.
گفت: »ميخواهم مرا رخصت دهي / تا روم امروز در سمت بقيع.
فاتحه خوانم بر اهل آن قبور / تا رهم من ساعتي از شر و شور.
از بلاي غم دمي راحت شوم / از قضاي فلك، من ايمن شوم.»
اين داستان كه حدود صدوپنجاه بيت را شامل ميشود، چنين به پايان ميرسد:
«حكم شد از خالق رب جليل / بر پسر آتش گلستان چون خليل.
بار الها حرمت خون حسين / از كرم بخشا گناه خافقين.
والدين جمله، حقِ مصطفي / كن تمامي را ز فرزندان رضا.
يك به يك را جمله از رحمت ببخش / دست ساقي كن تو سيراب از عطش.
جمله هستيم رو سياه و نااميد / روز محشر ساز ما را رو سفيد.
بار الها اين فقير مبتلا / تو ببخشا به شهيد كربلا.
بار الها باني وخواننده را / هم ببخش اين عاصي شرمنده را.»
از ديگر كتابهاي با مضمون مذهبي و از معدود كتابهايي كه مشخصاً دختران را مخاطب قرار داده بودند، »كلثوم ننه» است. اين كتاب توسط يكي از روحانيان به نام آقا جمالالدين خوانساري، در دورة صفوي تاليف شد؛ و در حقيقت، مضمون آن، پيرايهزدايي از دين بود. نويسنده در اين كتاب، به ذم و هجو اعتقادات خرافيزنان و پيرزنان، كه ظاهر مذهبي دارند، پرداخته، و سعي در زدودن پيرايهها و خرافات از دين داشته است.
در قرون اخير، برخلاف قرون اوليه تمدن اسلامي، نوعي فاصله گرفتن ميان روحانيان و مردم در تأليف كتابهاي ديني ديده ميشود. اما برخي از علما، با عنايت به ضرورت تأليف كتابهايي براي مردم و بويژه براي كودكان و نوجوانان، سعي در تبليغ صحيح دين كردند. در دورة قاجار و با رواج صنعت چاپ، يكي از گروههايي كه به تأليف كتاب براي كودكان و نوجوانان پرداختند، روحانيان نوگرا و اصلاحطلب بودند.
منابع:
1. خودآموز نصاب؛ ابونصر فراهي؛ شرح حسنزادة آملي؛ كتابفروشي اسلاميه؛ 1374 قمري.
2. نصاب الصبيان؛ ابونصر فراهي؛ تصحيح حسن انوري؛ مركز نشر دانشگاهي؛ 1372.
3. كارنامه دانشوران ايران و اسلام(مجموعه چند جلدي)؛ نويسندگان مختلف؛ اهل قلم؛ 1380 و 1381.
4. از گذشته ادبي ايران؛ دكتر عبدالحسين زرينكوب ؛ الهدي ؛ 1375.
5. متن كامل كليله و دمنه؛ عبدالعظيم قريب؛ انتشارات طاهري.
6. باغ هميشه سبز؛ مهدي الماسي؛ انتشارات مدرسه؛ 1377.
7. گلستان سعدي؛ تصحيح محمدعلي فروغي؛ مطبوعاتي حاتم.
8. تاريخ ادبيات كودكان ايران؛ (جلدهاي 2و 3) ؛ محمدهادي محمدي و زهره قايني؛ نشر چيستا؛ 1380.
9. پندنامه نياكان؛ به كوشش بهروز ايماني؛ اهل قلم؛ 1380.
10. عاق والدين (تشريف آوردن پنج تن آل عبا عليهم السلام به قبرستان بقيع)؛ چاپ سنگي؛ كتابفروشي محمدحسن علمي؛ (بي تا).
|