سرودههاى پس از مرگ. سيدعلى كاشفى خوانسارى.
تهران: حوّا، 1387. مصور. 56 ص. 11000 ريال.
نخستين رهاورد يك بينش هنرى، حس ناشناختهاى است
كه گاه باعث سرعت بخشيدن مىشود و گاه به صورت يك مانع در خلق آثار فرهنگى، ادبى و
هنرى ظاهر مىشود. شناخت، درك و تجزيه و تحليل چنين حسى باعث مىشود تا به نقش
ارزشمند آن نه در خلق يك اثر كه در زندگى هنرى يك هنرمند پى برد. طغيان كردن و
جارى بودن كه باعث دگرگونى، رويش و طراوت است از ويژگىهاى مثبت اين حس و معلق
ماندن و منفعل شدن از خصايص منفى و مخرب آن است كه باعث ترس، شك و ترديد و وسواس
مىگردد. چنين حسى كه در لايههاى زيرين شخصيتى قرار دارد به محض فعالشدن به
گونهاى خود را بروز مىدهد كه شخص با يك ايده يا فكر مثبت تا اوج زيبايىها پيش
مىرود و در برترين جايگاه ساكن مىشود و با يك فكر منفى، جهنمى براى خود مىسازد
كه تصورش از درك هر انسان معمولى عقلگرا خارج است. اين حس ناشناخته باعث مىشود
تا انسان در بهشتى كه ساخته، ديگران را مطيع و رام خود ببيند و در جهنمى كه خلق
كرده همه كاره آن خودش باشد. ادامه مطلب
از سيد علي كاشفي خوانساري سه مجموعه شعر
منتشر شده است به نامهاي: «سرودههاي پس از مرگ»، «در با بيتويي» و«آنكه رفت،
آن كه نيامد».
راستش نميدانستم كاشفي شعر هم ميگويد و به
اصطلاح شاعر هم هست. او را بياغراق كوشنده فرهنگي پيگر و توانمندي در عرصه هنر و
ادبيات كودكان و نوجوانان شناخته بودم و نه شاعر. البته تعجبي هم ندارد. «ويل
دورانت» نويسنده تاريخ تمدن در بحث از مشرق زمين وقتي به ايران ميرسد، وجه امتياز
برجسته ملت ايران از ساير ملل را، شعر و شاعري مييابد و ايرانيان را ملتي ميبيند
كه بيشترينشان شاعرند. حال كه چنين است، پس چرا كاشفي شاعر نباشد و شعر نگويد. آن
هم وقتي ببينيم كه او از چنان تواني برخوردارست كه در طي سه ماه، سه مجموعه شعر
سروده است، آن وقت اگر شعر نميگفت، عجب بود.
درگيرودار رنگ خاكستري صنعت و تكههاي آهن
كنده شده و رها شده از دست كارگران بيفرجام، بايد هم واژگان صنعتي آرامآرام و
گاه سريعتر از ذهن خلاقي كه شاعر آن را دنبال ميكند و خود آن را ايجاد، متولد
شوند.
اين روزها ديگر كسي شاعر را فردي در حال
ستايش نيروهاي قدسي و توصيف بسامان اشيا نميبيند و شاعر در ميان هجوم بيسرنوشتي
همه چيز گم خواهدشد.